مولف ناشناخته

79

تاريخ شاهى ( فارسى )

مشاهده كردند . و در كرمان از عهد سلطان سعيد قطب الدنيا و الدين - انار اللّه برهانه - باز رسم وزير نشانى ، چنانچه معهود و معتادست از منشور و تشريف و دوات و فرع و ده نيم و علامت ديوان بر مكتوبات - از ميان برخاست . و بعضى از پادشاهان بزرگ بوده‌اند [ 163 ] كه ، از براى حطام فانى ، ظالمى بر سر مردم گماشته‌اند و خلق را از دست تكاليف او معذّب داشته . چنان كه به عهد سلطان سنجر ، تركى يك چشم از تركستان بخراسان آمد ، او را يغابيك 14 مىگفتند تا خروارى دو سه زر بر سلطان عرضه كرد و گفت اين مال به خدمت آوردم تا به تو دهم و وزارت بستانم . سلطان گفت تو مردى تركى ، امير سفهسالارى به حال تو لا يقتر باشد . گفت من زر به بهاء وزارت مىدهم ، اگر ميسر نشود زر بردارم و باز خانه شوم . سلطان نخواست كه او آن زر ببرد ، زر بستد و اسم وزارت بر وى نهاد . او نيز تقصير نكرد : خواص سلطان و عوام خراسان [ را ] در مصادره و مطالبه كشيد و مالهاء بسيار از ايشان حاصل آورد و مردم را زحمت بىحد نمود ، تا بزرگان حضرت سلطان و كافهء رعايا در خدمة سلطان فرياد برآوردند و شكايت فراوان كردند و گفتند اگر سلطان مىخواست [ 164 ] كه بندگان و رعيّت خود را مالشى دهد و تعذيب كند ، و را چه حاجت به اعورى ملعون بود كه پيشواى اين كار كند ، و غزّى شاعر دو بيت در وصف او گفته است : بيت . يغانيك الوزير علا فأذّى * كما بودى المنار من الغبار هو الدّجال الّا انّ هذا * على فرس و ذاك على حمار